حسن حسن زاده آملى

348

هزار و يك كلمه (فارسى)

3 . و آن كه گفته است : « و از قبيل محبّت و تعشقى است كه . . . » آرى محبّت ، اصل وجود است ، و عالم از حركت حبيّه موجود است و به تعبير شيخ اكبر در فصّ موسوى فصوص الحكم : « إنّ الحركة أبدا أنّما هي حبيّة و يحجب الناظر فيها بأسباب أخر و ليست تلك » تا آن كه گويد : « فكانت الحركة التي هي وجود العالم حركة الحبّ ، و قد نبّه رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم على ذلك بقوله : « كنت كنزا مخفيا لم أعرف فأحببت أن أعرف » فلولا هذه المحبّة ما ظهر العالم في عينه . . . » « 1 » در نكتهء 664 و 894 كتاب هزار و يك نكته مطالبى شيرين در اين موضوع هست ، رجوع بفرماييد . 4 . و آنكه گفته است : « كالشمس في رابعة النهار » رابعة النهار همان و تد السماء است كه در مقابل و تد الأرض است ، بدان بيان كه در درس بيست و سوم دروس هيئت و ديگر رشته‌هاى رياضى به تفصيل گفته آمد ، و ليكن بدين نظر كه هرگاه برج را از غارب به توالى ، و يا از طالع به خلاف توالى شماره كنند ، اوّل برج چهارم رابعة النهار است و آن در منتصف نهار است كه زمان غايت ارتفاع شمس هر روز در آفاق استوايى و مائلى است ؛ چه اينكه محل تقاطع دائرهء نصف النهار با منطقه البروج است و منطقه البروج دائرهء شمسيّه است - به كلمه 233 رجوع شود . 5 . و آن كه گفته است : « و در نباتات مانند عشقه . . . » عشقه را به فارسى رايج روز « پيچك » گويند . اين حكم اختصاص به پيچك و ديگر رستنيها و كانيها ندارد ، بلكه سُبْحانَ الَّذِي خَلَقَ الْأَزْواجَ كُلَّها مِمَّا تُنْبِتُ الْأَرْضُ وَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَ مِمَّا لا يَعْلَمُونَ . گياهى است كه هرگاه بوته‌اى از آن در گوشهء دشتى برويد و بوتهء ديگر آن در گوشهء ديگر - چنان كه قرص « آفتاب‌گردان » همواره به سوى آفتاب است - نگاه اين دو گياه نيز به روى يكديگر است و گل آن با گل اين مانند دو چشم باز و گشاده يكديگر را مىنگرند ، بدين روى آن را « گل عاشقان » گويند ، چنان كه شكل

--> ( 1 ) - شرح قيصرى ، ص 456 ، ط 1 ، چاپ سنگى .